تبلیغات
نانوشته ها
نانوشته ها
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

پیوندها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

خلیل ملکی و بیماری سیاسی حاکم بر جامعه ما

به نام خدایی که بشارت می­دهد:

فبشر عبادالذین یستمعون القول،فیتبعون احسنه

پیش از نوشت:نگارش این مطلب بر میگردد بخه تابستان سال 88 و اوجدوران فتنه، البته شاید خیلی تو اون فضا نبوده باشد ولی یکی از دغدغههای همیشگی من بوده، بگذریم همونطور که گفتم این نوشته قدیمی است و اشکالات زیادی دارد اما در مجموع تصمیم به باز نشر آن گرفتم

مرحوم خلیل ملکی

وی که از سیاستمداران معاصر ماست در بحبوحه نهضت مشروطه در تبریز متولد شد.گذشته از خانواده­اش که از مشروطه طلبان آن دیار بودند آغاز رسمی ورودش به  صحنه سیاسی کشور با دستگیری وی به همراه گروه 53 نفر در دوره پهلوی اول همراه شد(این گروه اولین گروه با تفکرات مارکسیستی در ایران بود)بعد از آزادی از زندان در زمان پهلوی دوم به اصرار دوستان به عضویت حزب تازه تاسیس توده که از باقیمانده­های 53 نفر تشکیل شده بود درآمد و به دلیل سابقه همکاریش با این گروه به راحتی عضو مرکزیت حزب شد.البته در این زمان به دلیل روحیه خاصش به عنوان منتقد یا اپوزسیون درون حزب شناخته می­شد.با این اوصاف بعد از قضایای امتیاز نفت شمال و خودمختاری آذربایجان(که خود در آن زمان رییس کمیته ایالتی حزب بود وانتقادات بسیاری به رفتار اشغالگران و همینطور نیروهای پیشه­وری داشت)در سال 1326 تصمیم به خروج از حزب گرفت که با اصرار بعضی دوستانش مانند آل احمد،احمد آرام،انور خامه­ای ، اپریم اسحاق و...(که عموما طیف جوان حزب را تشکیل  می­دادند)رهبری اولین انشعاب بزرگ در حزب را عهده دار شد،امری که به دلیل آن تا آخرین روزهای زندگی بار اتهام وابستگی به انگلیس را به دوش کشید، اما چه می­توانست بکند که نه تنها در جامعه آن روز ایران که حتی در جامعه امروز ما نیز همرنگ جماعت نشدن زحمات بسیاری را برای فرد به وجود می­آورد ( البته در این زمینه پس از زندگینامه توضیح خواهم داد) وی در بین سالهای 28 و31 به اصرار جلال شروع نوشتن در نشریه شاهد(متعلق به مظفر بقایی)کرد که مهمترین نوشته­های او در نشریه عبارت بود از سلسله مقالاتی با عنوان " برخورد آرا و عقاید ".همکاری وی با بقایی باعث تشکیل حزب زحمتکشان شد.البته این همکاری و نزدیکی بین ملکی وبقایی با فاصله گرفتن بقایی ازمصدق(که متاسفانه دست مایه اتهامات درست و غلط بسیاری نسبت به بقایی شد که امیدوارم بتوانم در آینده در باره آن نیز بنویسم) به اتمام رسید. ملکی که قائل به حمایت همه جانبه از مصدق بود از بقایی جدا شده و گروه موسوم به " نیروی سوم " را بوجود آورد. البته بهتر می­دانم در مورد این حمایت از مصدق جمله معروفی از وی خطاب به مصدق را نیز بیاورم:وی در دیداری که در بحبوحه انحلال مجلس با مصدق داشت خطاب به مصدق این جمله را بیان می­کند:"راهی که شما می­روید به جهنم است ولی ما تا جهنم به دنبال شما خواهیم آمد."

   بعد از کودتا وی را که به عنوان رهبر یکی از گره­های حامی مصدق فعالیت می­کرد و هیچگونه سهمی  در دولت وی نداشت بدون اتهام خاصی بازداشت و برای فشار روحی (به اعتراف خود وی) به همراه بازداشت شدگان حزب توده به  قلعه فلک­الافلاک خرم­آباد فرستادند.بعد از آزادی، در سال  1339 جامعه سوسیالیست­های ایران را تشکیل داد که عضو جبهه ملی دوم و سوم نیز بود. در سال 44 به اتهام " برنامه ریزی برای سرنگونی رژیم پادشاهی مشروطه " محاکمه و به سه سال زندان محکوم شد. اما به علت فشار دول سوسیالیست از زندان آزاد شد و پس از دو سال در انزوا و افسردگی درگذشت.

 

وقتی اولین بار به زندگی­نامه و عملکرد سیاسی ملکی نگاه می­کنیم با توجه به حجم زیاد اتهاماتی که پیرامون خیانت و وابستگی به بیگانگان  به وی نسبت داده می­شود ممکن است دچار اشتباه شده و ضمن قبول اتهامات وارد به وی از وی به عنوان صاحب نظری صائب در صحنه سیاسی معاصر کشور به راحتی عبور کنیم. اما وقتی کمی عمیق­تر به زندگی این سیاستمدار  می­نگریم متوجه می­شویم بر خلاف این اتهاماتی که به وی نسبت داده می­شود وی نه تنها جاسوس بیگانه و خائن به ملت و کشور خود نبوده بلکه فردی میهن­پرست و آزاده بوده است و بسیار معتقد به آرمانهایش. هرچند آرمانهایش به طور کامل مورد قبول من نیست ولی این اعتقاد و پایبندی به ارزشها و تلاشی که در تکامل این ارزشها در زندگی وی دیده می­شود تحسین مرا نسبت به خود برمی­انگیزد. بگذریم چه وقتی به زندگی سیاسی ملکی عمیق نگاه کنیم متوجه نکته ای میشویم که فهمیدن آن برای شناخت تاریخ معاصر و همچنین فرهنگ سیاسی حاکم بر این دوره تاریخی سرنوشت ساز بسیار مهم است. در تاریخ معاصر نیز نمونه­هایی شبیه به مورد ملکی یافت می­شود:

اتهاماتی که در نهضت مشروطه به طور متقابل به افراد مختلف برای حذف از صحنه سیاسی زده می­شد (که حدود کارآمدی این شیوه در این دوره را می­توان در اعدام شیخ فضل­الله به خوبی دریافت) که یکی از دلایل ناکامی نهضت مشروطه را شاید بتوان در این قضایا دید.

اتهاماتی که کسروی در کتاب­هایش به روحانیون شیعی وارد می­کند ودر مقابل اتهامات وارده از سوی آنها به وی در مورد وابستگی به بیگانه.

اتهامات متقابل شریعتی و برخی روحانیون نسبت به یکدیگر که منجر به درگیری­های لفظی نیز می­شود.

اتهاماتی مبنی بر خیانت و وابستگی(مثل اسلام آمریکایی)که در دوره معاصر(بعد از انقلاب اسلامی)مثل نقل و نبات توسط گروههای مختلف به یکدیگر زده می­شود.

وقتی به همه این موارد در کنار هم نگاه می­کنیم متوجه بیماری می­شویم که دامان جامعه سیاسی یا بهتر بگویم فرهنگ حاکم بر سیاست جامعه ما راگرفته است و آن عبارت است از نوعی فرهنگ حذف سیاسی که این کار به دو نوع صورت می­گیرد:

1-حمله به قسمتی از سخنان فرد مورد نظر و تمسخر و رد کردن آن به شیوه­ای که به مخاطبان اینگونه القا شود که بقیه صحبتهای وی نیز اینگونه بی­پایه و مسخره­اند که در واقع با آوردن قسمتی از صحبت­های فرد مورد نظر حقیقت صحبت­های وی را تغییر می­دهیم ( مانند کاری که در استفاده از احادیث و روایات به نفع خود انجام می دهیم) و در واقع با این کار خواسته یا ناخواسته سعی در حذف اندیشه سیاسی وی می­شود.

2-زدن اتهام خیانت و وابستگی به بیگانه به فرد مورد نظر و با بزرگ کردن این قضیه که تمام حرف­های وی از بیگانگان است که با این کار می­خواهند بر کشور مسلط شوند باز هم خواسته با ناخواسته سعی در حذف سیاسی طرف مقابل که عموما جزء منتقدان فرد گوینده یا نویسنده است می­شود.

    آسیبی که از این دو فرایند این بیماری به جامعه وارد میشود عبارت است از تبدیل کردن جامعه سیاسی به یک جامعه صلب و بسته،جامعه­ای که دیگر پویایی ندارد چرا که افراد دیگر به انتقادات بی­توجه شده­اند (بعضی وقت­ها به خاطر صداقتی که در اتهام زدن دارند و در بعضی موارد دیگر به مانند داستان ملانصرالدین خودشان نیز اتهامهایشان را باور می­کنند)و این بی­توجهی، پویایی در اعتقاداتشان را از آنها میگیرد چرا که لازمه پویایی، پیدا کردن نقاط ضعف است و خیلی از این نقاط ضعف فقط از بیرون قابل مشاهده­اند.

آسیب دیگری که از این بیماری سیاسی_اجتماعی به جامعه وارد می­شود ایجاد فضای دشمنی و عداوت و عدم اعتماد میان گروهها وباالاخص هواداران آنهاست (چرا که در بسیاری موارد گروهها برای حفظ بدنه و جلوگیری از ریزش اعضا از هر اتهامی به گروه منتقد خود دریغ نمی­کنند) و این فضا در مواقع بحران حتی ممکن است باعث فروپاشی جامعه نیز شود.

در ضمن در این فضا دیگر فضای گفتمان از جامعه رخت بر می­بندد و دیگر کسی به حرف دیگری گوش فرا نمی­دهد و تنها چیزی که در اینجا قربانی می­شود حقیقت است چرا که در جنین جامعه­ای از هر طرف که به دنبال حق بروی به نتیجه­ای متفاوت خواهی رسید که در بهترین حالت ممکن است این حقایق ظاهری مکمل هم باشند زیرا متاسفانه در خیلی از موارد کاملا متناقض یکدیگر می­شوند.

قبول کنیم یا نکنیم پیشرفت این دو فرایند این بیماری در جامعه ما به وفور شدت گرفته است و باید این نکته را بپذیریم که جامعه دچار این مشکلات هست و عدم پویای در گروههای سیاسی، بسته بودن جامعه نسبت به تضارب آرا و عقاید و همینطور فضای دشمنی در جامعه ما بیداد می­کند.

بیاییم فضای جامعه را به سمت تبادل گفتمان سوق دهی. از اتهام زدن به منتفدان بپرهیزیم چرا که حتی اگر این اتهامات درست نیز باشد به جای درست کردن جامعه، فضای جامعه را دچار رکودی وحشتناک می­کند و این برای بیگانگان خیلی مطلوب­تر از اثر کردن صحبتهایشان بوسیله وابستگانشان است چرا که در این فضا حرف و سخن درست نیز در جامعه دیده نمی­شود که این بهترین حالت برای آنان است. بجای اتهام زدن به رقبا و منتقدان بیاییم اصولی و منطقی پاسخگو باشیم و اگر در جایی نیز قادر به پاسخگویی نبودیم به فکر بیفتیم که شاید اشتباه کرده­ایم وبا اینکار سعی کنیم در اعتقاداتمان پویایی ایجاد کنیم.چرا که با وجود مطلق بودن حقیقت بزرگترین عالمان نیز نمی­توانند با اطمینان کامل بگویند که حرفشان مطابق با حقیقت کامل است.

 

بر قله های انتظار

بسم الله الرحمن الرحیم

تقدیم به حضرت ولی عصر(عج)برای انقلاب های اخیر و به یاد سلمان

بر قله های انتظار

ای مقتدای آب های آشوب

در روزگار جسارت مرداب

و گستاخی قارچ های مسموم

توفان آخرینی

        که بر گستره خاک خواهد گذشت

ای شوکت طلوع هزار آفتاب

تو شیونی

         بلندتر از

                  فرود هزار کهکشان به زمین

و عصیانی که

         اسب های خشمگین پیش بینی کرده اند

من کدامم

   که فهم عظمت کائنات نویسم

و بی قراری زمین را اندازه کنم

و جرات من آن قدر نیست

       که توفان را به ادراک آورد

احساس میکنم

       عمارت ها بر شانه زمین

                      سنگینی میکند

و بوی احتیاج

        از درز کلبه ها بیرون زده است

و غربت راست کرداران

      که دهان زخم به کتفشان میخندد

همیشه فکر میکنم

    این آخرین شبی ست که از کوچه میگذرد

باغ ها از پاییز برمیگردند

و درختان در انتظار بارش آخرین

           سرخوش می ایستند

بر آخرین قله های انتظار ایستاده ایم

             و زمین را

                          که در باتلاق تقلب، بازیگوشی میکند

                                                              تشر میزنیم

بی گمان

          تا فتح قله دیگر

          فرمان عشق، آتش است

مرا با رکود مرداب ها کاری نیست

من به تقلای دست های کریم

                               نماز خواهم برد

و خاک مستعد را

          با نهرهای روان

                     آشتی خواهم داد

و هرچه من نباشم

                    عمر آفتاب دراز!

چراغ های سرخ

         مجال را از خفاش ربودند

و زمین را

به روزی بزرگ

                      بشارت دادند

و ما که آفتاب را

بر بلندای این خاک میبینیم

چگونه میتوان به انکار عشق برخاست

و یاس ها را از عطرافشانی بازداشت

مگر میشود به چشمه فرمان توقف داد

و لال باد آن

         که دهان به غیظ میگشاید

و باغ را

و چراغ را

          با دم هرز خویش

                     مسموم میدارد

این سان که به تقدیس معصیت نشستی

و چشم از آفتاب بستی

بدان که جولان شیطان

          به طلوع عشق نمی انجامد

انکار عشق

اقرار فصاحت آن دلی ستکه چشم از روشنی برمیدارد

و رو به روی بهار، حصار میکارد

باید دست ها را به قبضه شمشیر سپرد

         و حنجره بدی را فشرد

آه ای پیشوای اقیانوس های شورش

شب نشینی دنیا به طول انجامید

          توفان را رها کن

                      و اسب آشوب را

                                 افسار بگسل!

                                                       سلمان هراتی-اربابستان15/1/1364

دوست خوب

بسم الله الرحمن الرحیم

دوست خوب

یکی از مباحث مهمی که اساتید بزرگوار اخلاق در مورد اون صحبت میکنن و واقعا موضوع مهمی هم هست موضوع دوست خوب و انتخاب دوستی است که شخص را به سوی کمال هدایت میکند و در مسیر رشد همسفری خوب برای فرد خواهد بود. به این موضوع ایمان دارم که یکی از نعمات با ارزش خدا به بندگانش دوستان خوب است. هر وقت در رسانه و یا در جاهای دیگر با چنین بحثی روبرو میشوم یاد دوستان خوبی می افتم که که خدا به من عنایت کرده و همیشه برای نعمت برخورداری از اینن دوستان شاکر بوده ام، دوستانی که با دیدن آنها یاد خدا در دلم زنده میشود، از دوستانی که در لحظات سخت همراهیم کرده اند و دوستی را در حقم تمام کرده اند. از ایمان بگویم که رفیق 11 ساله ام هست و حسین که 6 سال است با هم رفاقت نزدیک داریم و از دوستان دوران دانشگاه: آرمین و علیرضا و محمد که هرچه از خوبی آنها بگویم کم است

اما قصد من در اینجا درد دل دیگری است، وقتی که با خود خلوت میکنم و در مورد دوستی و دوستانم فکر میکنم خیلی غمگین میشوم، البته نه ازاینکه دوستانی به این خوبی دارم که این موضوع جز خوشحالی و مسرت احساس دیگری در انسان بوجود نمی آورد، بلکه از ترس جواب این سوال که: من چگونه دوستی برای دوستانم بوده ام؟

آیا توانسته ام جواب خوبی های آنها را بدهم؟ آیا من هم دوست خوبی برای آنها بوده ام؟ آیا من هم در مقابل این دوستان به وظایفم عمل کرده ام؟

نمیدونم چگونه میخواهم در پیشگاه خدا پاسخ دهم که چرا شکر این نعمت را به جا نیاورده ام و حق دوستی را که قسمتی از شکرانه چنین نعمتی استانجام نداده ام؟

معمولا همیشه وقتی از دوستی حرف میزنیم به دنبال شرایط یک دوست خوب میگردیم تا او را بیابیم و به این وسیله از نعمت داشتن دوست خوب بهره مند شویم ولی کمتر از خودمان میپرسیم که چگونه میتوانیم ما هم به عنوان یک دوست خوب باشیم؟ آیا همینکه دوست خوب و مومن و هادی پیدا کردیم کافیست یا اینکه این تازه اول مسیری است که در پایان آن ما نیز باید به مانند همچون دوستی برای او و دیگرانی باشیم که میخواهیم برای آنها نقش(منظورم نمایش نیست، بلکه نقش واقعی در زندگی است) یک دوست خوب باشیم.

به نظرم راه دوم،هرچند که راه سخت و دنباله داریست اما مسیر درست تری است.

امیدوارم که تو این ماه عزیز رودخانه لطف خدا(خیر دنیا و آخرت) به سمت دوستانم سرازیر شود و لطف خدا شامل حال من هم بشه.

یا علی

یک اشتباه

بسم الله الرحمن الرحیم

عذرخواهی از یک اشتباه عمدی

پیش نوشت:

نیمه شعبان هم گذشت و خوشبختانه سرزمین ما سرشار بود از مراسم وجشنهایی که به این مناسبت در سرتاسر کشور برگزار میشود. نمیدونم و شاید ندیده ام ولی اینجورحس میکنم که چند صباحی است که تو روز نیمه شعبان کمتر سراغ تقویم میرویم تا ببینیم که این روز را روزجهانی مستضعفین نام نهاده اند، شاید اگر مستضعفین هم متولیانی چون سپاه پاسداران داشتند تا روزشان را همانند روز پاسدار همیشه یادآوری کند، اکنون نیازی به سر زدن به تقویم نبود و البته کمتر دیده ایم(و شاید دیده ام)حداقل در این چند سال که از مستضعفین سخن به میان آید و از انتظار حقیقی که امام خمینی (ره) پرچمدار احیای آن در این دوره بود. کاش کمی هم به جای جشنها و پولهایی را که به عشق امام عصر(عج) خرج میکنیم وجشن و پایکوبی میکنیم به یاد مستضعفین که این روز، روز تولد منجی آنهاست پولهایی جمع آوری میشد و برای رهایی مستضعفین در گوشه کنار جهان هزینه میکردیم، که البته خود آن حضرت در بی خیالی ما از هیچکدام غافل نیستند.

به امید روزی که خود حضرت وعده  صادق خدا در قرآن را به انجام برساند:

«وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی اْلأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ» (آیه 5 سوره قصص )

 

هنوز فرصت نکردم که اون مطلبی که در مورد حوادث اوایل انقلاب را بنویسم، هرچند شاید با گذشتن از خرداد و تیر دیگه دلیلی هم برا نوشتن نباشه چراکه عادت کردیم وقعی یاد وقایع بیفتیم که سالگرد تقویمی آنهاست و مهم نیست که چقدر مهم باشن ا اهمیتی نداشته باشن و فقط مهم این است که ما تو اون سالگرد که احتمالا همه به علت رجوع به تقویم یادشون افتاده خودمون رو تو اون دادگاه پیروز ببینیم(لطفا دوستان سعی نکنن برای این مقدمه به من انگ جانبداری از گروهی بزنن که اولین حرف من با اعضای همون گروههاست)

اصلا قصدی ندارم که فعلا این مطلب را بنویسن نه به خاطر اینکه زمان تقویمیش گذشته بلکه چون هنوز هم حال و هوای نوشته و فضایی که بتونم توش عدالت را رعایت کنم نرسیدم، حال و هوایی که مدیون خون شهدا نشم، شاید هم اصل پرداختن بهش باعث مدیون شدنم بشه ولی ...

اما اصلا هدفم نوشتن اینها نبود و همین حالا که دارم مینویسم، نمیدونم چرا همینجور اینها رو دارم تایپ میکنم، هدف اصلی نوتن این پست کوتاه عبارت زیر بود:

"البته ناگفته نماند که مقالات که سایت بی بی سی فارسی تو این چند روز رو صفحه ای که به همین مناسبت ایجاد کرده گذاشته، انصافا مقالات جالبی هستند و پیشنهاد میکنم در صورت علاقه به این بحث در کنار مقالات منتشره در جمهوری اسلامی به آنها هم سری بزنید"

نمیدونم چرا از همون روز که داشتم این مطلب و مخصوصا واژه" انصافا" را مینوشتم یه جورایی نمیتونستم باهاش کنار بیام اما خوب با عبارات بعدی سعی کردم خودم را قانع کنم که مشکلی نداره ولی الان باز هرچی فکر میکنم نمیتون با این واژه اون هم اینجا کنار بیام.

وقتی از انصاف حرف میزنیم، معمولا نزدیکترین عبارتی که به یادمون میاد عدالت است که واقعا تعریف مشکل و مفهوم عمیقی  دارد، شاید علت عدم کنار نیومدن من با این واژه هم همین باشه، اینکه من از این واژه استفاده کردم شاید به نظر برسه که من منظورم اینه که کنار هم قرار دادن مطالب سایت بی بی سی در کنار مطالبی که جمهوری اسلامی در اینباره منتشر کرده( و در کل دیدن منابع مختلف) برای نتیجه گیری منصفانه و عادلانه باشد، البته من با اینکه در این زمینه باید این مطالب را خواند و مطالب هر دو طرف را باید شنید و در موردشان دست به تحقیق زد مخالفتی ندارم ولی اصولا مشکل من اینجاست که این مطلب این رو میرسونه که کنار هم مطالعه کردن اینها باعث رعایت انصاف میشه در صورتیکه اصلا این درست نیست و نکته ای که ما را در رعایت انصاف کمک میکنه تغییر در نگرش است نه صرفا توجه به مطالب مختلف، هرچند که اون تغییر نگرش میتونه مراجعه به مطالب مختلف را همراه خود بیاورد و باعث بشه که با توجه به تمام جوانب در قضاتهامون سعی کنیم عدالت را رعایت کنیم ولی این که خودمون را در ابتدا فقط به این ملزم کنیم که منابع مختلف را چک کنیم و در نگرش خودمون تغییری ایجاد نکنیم هیچ فایده ای نداره( البته نه که نداره اما تاثیرش خیلی کمتره چون تو مواقع حساس نمیتونیم تو تصمیم گیریهامون منصف باشیم).

اگر در عنوان این پست هم ذکر کردم عذر خواهی از یک اشتباه عمدی هم منظورم این بود که میدونستم نمیتونم با اون قسمت کنار بیام ولی شاید به چند دلیل اون را گذاشتم و این اشتباه از روی حواس پرتی نبوده است.

نوشتن این عذرخواهی ها شاید تو این وبلاگ با بازدیدکنندگانی که خیلی از هم شناختی نداریم و با عدم گفتگو( از طریق کامنت) نیز هیچ تاثیری سازنده ای برای اصلاح من ندارد تاثیر چندانی برای تغییر نداشته باد ولی حداقل برای خودم این حس را میاره که حداقل از بعضی اشتباهاتم در مقابل مرتبطینش جرات عذرخواهی را داشته ام.

این روزها به شدت دنبال آرامش و یه جایی برای رسیدن به اون میگردم، لطفا دعا کنید، فراوان.

تا انقلاب جهانی اسلام نهضت ادامه دارد...

یا علی

تلخ و شیرین

بسم الله الرحمن الرحیم

تلخ و شیرین

 

تو این چند وقته خیلی دلم میخواست درباره خرداد 60 بنویسم، اما بنا به دلایلی نتونستم خودم را جمع و جور کنم و فقط یه مقدمه وصله پینه دار براش نوشتم و رفت پیش بقیه نوشته های ناتمام

البته ناگفته نماند که مقالات که سایت بی بی سی فارسی تو این چند روز رو صفحه ای که به همین مناسبت ایجاد کرده گذاشته، انصافا مقالات جالبی هستند و پیشنهاد میکنم در صورت علاقه به این بحث در کنار مقالات منتشره در جمهوری اسلامی به آنها هم سری بزنید

بگذریم که با خودم گفتم حالا که این مطالب را نرسیدم بنویسم بیام تیتیرهای صفحات اول نشریات اون روزها را بزنم( البته آرشیو کاملی که ندارم اما همون هاش هم جالب است)

به خاطر رعایت انصاف ابتدا نشریات محدود کننده(که شماره های کمتری از اونها را دارم ) انتخاب کردم وبر اساس اون روزها عناوین نشریات را میذارم

محدود کننده ترین نشرات کار و مجاهد بود که تو اون محدوده حدود 2 تا 3 شماره از اونها را داشتم

_ روزنامه جمهوری اسلامی:

 

30ام:

هشدار امام امت به توده های میلیونی مسلمان برای حضور در صحنه تا شکست کامل دشمنان اسلام:

دیگر تاب نیاوردم، تا شما بجنگید از پیروزی شما به نفع مقاصد شوم سیاسی ضد انقلاب بهره برداری شود لذا درد دل نمودم بارها گفته ام با شما یکی هستم

امروز و روزهای آینده، روز شکست دشمنان قسم خورده اسلام است

- طرح عدم کفایت بنی صدر امروز در مجلس مرح میشود

کیاوش نماینده اهواز: رای ممتنع به بنی صدر، موافقت با اوست

حرکتهای مذبوحانه گروهکها در چند شهر با حضور مردم در صحنه خنثی شد

امام امت: با تمام توان در صحنه باشید،... گناهی بالاتر از این نیست که مقابل ضد خدا و ضد مردم ساکت باشید

رزم آوران ارتش و سپاه 2 ستون خودرو دشمن را منهدم کردند

در نماز جمعه میلیونی دیروز: امام جمعه تهران بخشی از تخلفات بنی صدر را در دو سال گذشته بر شمرد

دادستان انقلاب مرکز از محل سکونت بنی صدر اظهار بی اطلاعی کرد

مردم مسلمان و انقلابی کشور، سالروز شهادت معلم شهید شریعتی را گرامی داشتند

حضور شما مردم شجاع و با ایمان است که خط اصیل اسلام را برای ایران و به امید خدا بر جهان حاکم خواهد نمود

3 تیر:

در یک مصاحبه: کارتر معامله پت پرده خود را با بنی صدر فاش کرد

انفجار بمب در سالن ایستگاه راه آهن قم 5 نفر را شهید و 50 نفر را مجروح کرد

حمله مسلحانه مجاهدین خلق به دانشجویان مسلمان در اکلاهما

دادستان انقلاب اسلامی: 400 نفر از عوامل قیام مسلحانه و 25 تن از دفتر بنی صدر دستگیر شدند

6 تن از مهاجمین به مردم و 3 جاسوس صهیونیست اعدام انقلابی شدند

پیکر پاک زاهد مسلح با شرکت توده های میلیونی تشییع شد؛ مردم دیروز در مراسم تشییع پیکر خونین چمران فریاد میزدند: این سند جنایت امریکاست

فضای تهران را دیروز شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل پر کرده بود

اسامی موافقن و ممتنعین و مخالفین طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر

12 تانک دشمن در آنسوی محور آبادان ماهشهر نابود شدند

شعار دیروز مردم تهران:«چمران حزب اللهی» پیش خداست امروز

اطلاعات:

30 خرداد:

امام: خمینی دست یکایک شما را میبوسد و یکایک شما را رهبر خود میداند

امروز روز شکست فرد یا افراد نیست، روز شکست جریانی است که اعتقاد به اسلام ندارد

حضور شما مردم شجاع و با ایمان است که توطئه های ستمگران را و حیله گران را خنثی میکند

من با قدرت ملت دلاور، مقابل ضد انقلاب خواهم ایستاد

-کشف ستاد عملیاتی و تدارکاتی مجاهدین خلق در تهران

-انبار اسلحه و مهمات فرانسه در بغداد به آتش کشیده شد

-با اتش توپخانه و بمباران هوایی تاسیسات نظامی شهرهای مرزی عراق در هم کوبیده شد

امام جمعه تهران: آقای بنی صدر میخواست و دولت در دست او باشد

هشدار آیت الله مشکینی به مجلس شورای اسلامی: ترحم به فردی که ضد قانون و اسلام باشد، ستم بر ملت و دیگران است.

3 تیر:

امام: اینها فکر کردند کسانیکه سوت میزنند توده مردمند!؛ مصمم هستم وصیتی بنویسم و شرح دهم که اینها از کجا میخواستند شروع کنند

نظر نخست وزیر در مرد نامزدی ریاست جمهوری و وزیر جدید خارجه و شورای ریاست جمهوری

حملات نفوذی رزمندگان ایران در خاک عراق گسترش یافت

5 مفسد و محارب اعدام شدند

400 عامل درگیری و قیام مسلحانه دستگیر شدند؛ حاکم شرع تهران: هیچ فرد غیر مکلفی اعدام نشده است

انفجار بمب در راه آهن قم 6 نفر را به کشتن داد

هرچه از انقلاب میگذرد، جامعه افراد نباب را رسوا و دفع میکند

مرثیه ای  از دکتر حبیبی در مصیبت شهید چمران: و فرمان را اطاعت کرد

_ مجاهد(نشریه سازمان مجاهدین خلق ایران):

پنجشنبه 28 خرداد:

هشدار مجاهدین خلق در رابطه با تهدید جان زندانیان انقلابی

 

پاسخ رییس جمهور به سخنان آیت الله خمینی

جان رییس جمهور در خطر جدی است، مردم تهران! آماده نجات جان دکتر بنی صدر باشید

اوج گیری بی سابقه دروغ و سانسور در رادیو و تلویزیون ارتجاع

چرا سخنان آیت الله خمینی در روز 25  خرداد از رادیو تلویزیون پخش نشد؟

آیا سردمداران راهپیمایان به اصطلاح چند میلیونی!! حاضرند با رئییس جمهور مناظره کنند

نامه سرگشاده استاد علی تهرانی به آقای خمینی

گسترش اعتراضات انقلابی مردم در شهرستانهای مختلف بر علیه کودتای ضد مردمی مرتجعین

سه شنبه دوم تیر ماه:

اعدام ناجوانمردانه بیش از 20 نفر از فرزندان قهرمان و بیگناه خلق بدست مرتجعین خونخوار حاکم

را هپیمایی بیش از 500 هزار نفر از مردم قهرمان تهران در اعتراض به کودتای ضد مردمی مرتجعین بوسیلهمزدوران مسلح ارتجاع حاکم به خک و خون کشیده شد و یکبار دیگر جنایات 15 خرداد و 17 شهریور تکرار گردید

پاسداران ارتجاع با مسلسل مستقیما راهپیمایان را هدف قرار می دادند و مغز وقلب آنان را متلاشی میکردند

دژخیمان ارتجاع، اجساد ده ها شهید را نیز ربودند و به جای آنکه به پزشکی قانونی منتقل کنند، مستقیما به بهشت زهرا برده و مخفیانه به خاک می سپردند

کشتار و تیراندازی به سوی مردم تهران داغ ننگی بر چهره ارتجاع حاکم

تکرار جنایات 15 خرداد و 17 شهریور یمنظور ممانعت از ابراز عقیده آزاد و مسالمت آمیز توده های خلق در راهپیمایی 30 خرداد 60

اسامی 8 تن از شهدای راهپیمایی که تا کنون شناخته شده اند

در صفحات دیگر:پایداران بر سر دوراهی، یکسال پس از نوار آیت، دو یادآوری و یک تشکر، تهاجم وحشیانه چماق داران به مراسم بزرگداشت شهید شریعتی، خیمه شب بازی امجدیه

_ کار(ارگان سراسری سازمان چریکهای فدایی خلق«اکثریت»)

مرگ بر امپریالیسم امریکا دشمن اصلی خلق ما

کارگران و زحمکشان متحد شوید

مردم توطئه امریکائی جبهه به اصطلاح ملی را در هم شکستند

روند استقرار قانون اساسی و آینده مدافعان رییس جمهور

مردم خواهان رعایت قانون اساسی و تحقق آزادی های فردی و اجتماعی هستند

بر اساس رای صادره برای امیر انتظام: دادگاه انقلاب، دولت موقت را به حبس ابد محکوم کرد

با پایبندی به انقلاب مردم؛ نیروهای مسلح جمهوری متحد و یکپارچه تجاوز دشمن را درهم میشکنند

متحد شویم، تجاوزات امپریالیسم آمریکا و دژیم صدام را درهم کوبیم(شعار پایین نشریه)

چهارشنبه 3 تیر:

شعارهای بالا و پایین صفحه مانند شماره قبل

بازهم مجاهدین را به سوی انقلاب فرامیخوانیم

نیروهای ضد انقلاب، آگاهانه در جهت منافع قشری وتنگ نظری در عمل میکوشند نگذارند مجاهدین جای واقعی خود را در انقلاب اشغال نمایند

حجت الاسلام خوئینی ها: در طول ریاست جمهوری بنی صدر به تدریج شعار مرگ بر امریکا فراموش شده بود

چرا دولت جمهوری اسلامی قانون تامین اجتماعی قبل از انقلاب را لغو نمیکند

از تحریف تاریخ و برخورد خصمانه با مصدق تنها لیبرالها سود میبرند

اعدام سعید سلطان پور مبارز پر سابقه سالهای خفقان شاهنشاهی را محکوم میکنیم

_ کار(ارگان سراسری سازمان چریکهای فدایی خلق(اقلیت که البته اقلیت در نشریه کار عنوان اقلیت را ذکر نمیکرد و با نام سازمان آن را منتشر میکرد)

چهارشنبه 27 خرداد:

مبارزه ضد امپریالیستی جدا از مبارزه برای دموکراسی نیست، کارگران و زحمت کشان متحد شوید

یورش گسترده حزب جمهوری اسلامی، و مبارزات توده ها

تظاهرات گسترده و خشونت بار در تهران علیه سرکوب و اختناق

"میزان" نه رای مردم بلکه رای آیت الله خمینی است!!!

باندهای سیاه رژیم جمهوری اسلامی

نابود باد امپریالیسم جهانی بسرکردگی امپریالیسم آمریکا و پایگاه داخلیش(شعار پایین نشریه)

چهارشنبه سوم تیر:

نابود باد امپریالیسم جهانی بسرکردگی امریکا و پایگاه داخلیش؛ کارگران و زحمتکشان متحد شوید(شعارهی بالای نشریه)

حول شعار مرگ بر حزب جمهوری اسلامی، زنده باد شوراهای انقلابی، پیش بسوی تشکیل مجلس موسسان متحدشویم

پاسداران سرمایه، راهپیمایی کارگران قهرمان «شهر صنعتی البرز» را به خاک و خون کشیدند

اعدام جنایتکارانه فدایی خلق سعید سلطان پور بدست دژخیمان رژیم جمهوری اسلام

خبر کوتاه بود، اعدامشان کردند

اطلاعیه امور مالی سازمین به تمام هواداران و نیروهای انقلابی

مرگ بر حزب جمهوری اسلامی، زنده باد شوراهای انقلابی، پیش بسوی تشکیل مجلس موسسان

البته در این میان مطالب متفرقه زیادی را شاید گذاشتم که البته هدف از اونها آشنایی مختصری با فضای هر گروه تو اون دورا ن بود

دیگه بیشتر از این وقت ندار و باید آماده بشم برم راه آهن

انشاالله اگر شد اهواز اون مطلب اصلی را مینویسم

تا انقلاب جهانی اسلام نهضت ادامه دارد...

یا علی

 
  • تعداد صفحات :14
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

حرف دل

باید از عادت صحرا بگریزم
باید
صحن خاکستری صبح
فضایی ست به دروازه نور
وطن من دریاست
وای،وافریادا
روزگاریست که هم صحبت با خاکم من
درک این لحظه مرا می شکند
سلمان هراتی
***************************************
شاید که نه حتما تمام مطالبی که مینویسم مانند آن است که دوباره بگوی جاذبه وجود دارد(یعنی تکراری است)
اما من هم ادعای نو آوری ندارم و تازه مشکل ما ان نیست، مشکل ما عمل به دانسته هاست نه صرفا گشتن به دنبال تازه ها
مدیر وبلاگ : سلیم کریم زاده

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان